|
دلگرفته های زندگـــــــی
|
يه جـــوري دلم تنگ مي شه برات...
محاله بتوني تصور كني...
گمونم نمي توني حتــــــــــــــي خودت...
جاي خاليتو تو دلم پر كني...


6-11-90
امروز كلافه شدم انقد كه تو بانك معطل شدم!!! دوس داشتم تك تك كارمنداي بانكو چپ و راستشون كنم!!!
3-11-90
اولين پستمو خوندم. تازه قهر كرده بوديم باهم...
واي... واي... واي... چقدر بده ادم حسرت گذشته شو بخوره...
الان تقريبا يه هفته است كه از اين كار اخريمم اومدم بيرون. يه جورايي اخراجم كردن. اون همكارم كه گفتم تيريپ مجنون برداشته برام. تو اين يه هفته كچلم كرد كه دلم برات تنگ شده و بايد ببينمت و نمي تونم حرفامو پشت تلفن بگم. بهش گفتم من يكيو دارم برا خودم دست از سرم بردار. گفت بايد ببينمت بايد حرفامو بزنم.
بالاخره برا ديروز گفتم باشه ميام تا حرفاتو بزني. فهميدم كه مي خواد ببينه اوني كه من ازش حرف زدم كيه. كسيو نداشتم كه باهاش هماهنگ كنمو شماره شو به همكارم بدم. به محسن زنگ زدم جواب نداد فك كنم مشغول بود. اس ام اس دادم كه مهندس كارت دارم!
زنگيد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو پستاي ابانم اون برگشته بود ابان 89! گفته بود دوسم داره... چرا برنگشتم... چرا نيومد.. چرا نشد...
سلام كردم. بهش گفتم محسن ازت يه كمك مي خوام. گفت چيه پول مي خواي؟ گفتم تيكه ميندازي؟ يادم نرفته كه ازم پول ميخواي!!! نه پولي نيست. جريانو براش تعريفيدم. گفتم مي خوام اگه شماره ازم خواست شماره ي تو رو بهش بدم... فقط حواست باشه بپرونش... سوپرمن نشي بخواي برام بسازيش و اينا. گفت باشه خداحافظ. انقد سريع باي داد كه نتونستم ديگه ادامه بدم نمي دونم عجله داشت يا نمي خواست حرفاش با من زياد طول بكشه.
يكي دو ساعت ديگه ام يه اس ام اس بهش دادمو تاكيد كردم. جواب نداد.
عصري كه رفتم پيش يارو. يه ساعت داشت برام روضه مي خوند كه عسل باورم نمي شه... پس چرا اين كارا رو مي كردي. برا همه ي كارام توضيح داشتم براش. اخرشم گفتم اين كه شما يه جور ديگه از رفتار من برداشت كردي تقصير من نيست... بنده خدا گريه مي كرد... دلم سوخت براش ولي نمي تونستم دوسش داشته باشم.. حتي قد يه سر سوزن... گفت برام ثابت كن. گفتم چطوري؟ بيا شماره شو بگير. گفت نه خودت بزنگ بذار رو اسپيكر من بشنوم...
من اين طوريشو با محسن هماهنگ نكرده بودم. به هر حال بهش زنگيدم. بي شرف مي گم سلام. مي گه شما؟ (حالا من به يارو گفته بودم ما الان دو ساله كه همديگه رو دوس داريم) گفتم لوس بازي درنيار محسن. گفت اهان عسل توئي؟ من پشت فرمونم نمي تونم بحرفم. گفتم: اوكي. محسن ما دو ساله كه با هم رابطه داريم درسته يا نه؟ گفت:اره درسته. گفتم باشه برو ديگه مزاحمت نمي شم. باي.
رفت.. همين. پسره ام گريه كرد و رفت!!! مثه الان من...
محسن برا يكي ديگه گريه مي كنه من برا محسن يكي ديگه برا من...
ما ادما خيلي دنيا رو بد ساختيم!!!
دلم سوخت براش ولي بهش گفتم ما دو ماهه كه همو مي شناسيم تو اين طوري شدي و نمي توني تحمل كني. چطوري توقع داري من كه دو ساله با محسن دوستم تحمل كنم كه نباشه!!!!!!
نمي دونم تاالان چطوري تحمل كردم نبودنشو!
محسن برگرد لعنتي...
حتي بعد از اين ماجرا كه ازش تشكر كردم جواب اس ام اسمو نداد!
چقد زود اون تونست و من نتونستم! تو يكي از پستاي مهرم بهش گفته بودم توام بالاخره يه روز تموم مي شي!
...
خداكنه زودتر يه كار پيدا كنم... وقتي سرم به كارم گرمه كمتر بهش فك مي كنم.
نمي دونم امروز چندمه از وقتي دوباره بيكار شدم تاريخ روزام از دستم در رفته!
ديروز تو شهر همساده مون! زلزله اومد... مشهدم لرزوند... حسابي ام لرزيديم ا
يهو ياد اين موضوع افتادم كه چقدر راحت مي تونيم بميريم! يه لحظه زمين مثه يه گهواره برات لالايي مي خونه و به خواب ابدي مي ري!
گرخيدم حسابي!
محسن نمي ترسيد. محسن از مرگ نمي ترسيد. من حتي تو تشييع جنازه ي كسي تا حالا شركت نكردم برا ترسش. محسن حتي چند نفرو تلقين داده بود...
چقدر بده كه نيست... كه ارومم كنه... كه دست بكشه رو موهام... كه بگه نترس خدا ارحم الراحمينه...
چقدر بده كه يكي ديگه بخواد جاتو پر كنه... محسن هنوز كسي كه بتونه تو رو از يادم ببره نيومده ا.. هواست هست قول دادي دعا كني برام؟؟؟
محسن من تو رو مي خوام لعنتي
در برابر خاطراتت توقف کن, شاید سهم من یک یادت بخیر ساده باشد ...
اين جمله هه رو از وبلاگ يكي از دوستام (اميد) كش رفتم! قشنگه ولي دوس ندارم وصف حال من بشه... محسن برگرد

دقيقا شب اول محرم بود كه اخرين ارتباطمو باهاش داشتم.
بعد از همون بي محليايي كه داشت. (تماس گرفتمو سنگين جواب داد)
چن شب بعد از اون صحبت، خيلي هواشو داشتم. بهش اس ام اس دادم كه فقط برام دعا كن كه تا يه ماهه ديگه با يه پسر آشنا شم كه بتونه جاتو برام پر كنه. كه تو رو تمومت كنه. كه ديگه نباشي تو زندگيم...
گفت: واي بر تو!!!!!!!!!!!!! من يه سال و چند ماهه كه تموم شدم. برو پيش امام رضا دعا كن ازش بخواه كمكت كنه.
گفتم: خفه شو. واي بر خودت! يه جوري حرف نزن كه انگار فقط خودت حاليته. فقط برام دعا كن.
محسن يه ماه گذشت كسي پيداش نشد.. معنيش اينه كه تو برمي گردي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ديروز از وقتي كه با محسن اشنا شدم اولين امتحانمو بدون اطلاع و التماس دعا به اون رفتم سر جلسه! چن بار دلم خواست بهش بگم دعا كنه....
مي خوام بفهمم كه زندگي بدون محسنم هنوز ادامه داره...
بدون اونم مي شه زندگي كرد...
ولي تا اسفند بايد صبر كنم...
شايد اسفند يه اتفاقايي بيفته...
چراغا رو خاموش كن
هوا هواي درده
دوس ندارم ببيني چشمي كه گريه كرده
چراغا رو خاموش كن
سرگرم گريه باشم
مي خوام به روم نيارم بايد ازت جدا شم
فكر نبودن تو دنيامو مي سوزونه
چراغا رو خاموش كن چشم و چراغ خونه
يه خورده آرومم كن نشون نده كه سردي
حالا وقت دروغه بگو كه بر مي گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردي
....
از شرم اشكاي من رفتي چرا يه گوشه
ازم خجالت نكش چراغا كه خاموشه
اگه دلت هنوزم باهام يه كم رفيقه
يه خورده ديرتر برو فقط يه چند دقيـــــــــقه
خواستم يه متن خوشگل جينگيلي پينگيلي بذارم اينجا... ولي انقد اين شعر و اهنگ با حال و هوام مي خوند و قشنگ به نظرم اومد كه نشد...
خيلي خوشششششگله... تازه امروز شنيدمش !!!!
ديشب دلم ناجور تنگش شده بود... باهاش تماس گرفتم و يه نمه چرت و پرت گفتم... نگفتم دلم براش تنگ شده بود... نتونستم بگم... حرفاي بي ربط زدم يه خرده و خداحافظي... هيچي نگفت... سنگين جواب داد...
امشب يه مشكل كاري برام پيش اومد... بهش اس ام اس دادم... باز سنگين جوابمو داد... بهش گفتم: بي شعور به ديو دو سر كه مشورت نمي دي اينجوري جواب مي دي... هيچي نگفت.
تو محل كارم يكي از همكارام تيريپ مجنون بازي برداشته برام... حوصله شو ندارم... امشب يه پسره خوش تيپ پيشنهاد دوستي داد... حوصله شو نداشتم...
حتي حوصله ي نوشتن اين جا رو هم ندارم...
خيلي نامرده نه؟
كاش يه روز هيچ اثري ازش تو هيچ جاي زندگيم نباشه
امروز سه شنبه ۱۰/۰۸/۹۰ !!!
بعد از تقریبا یه سال شایدم بیشتر دوباره اومدم تو همون کافی نتی که یه بار با هم رفتیم!!!!
اون روزی بعد از سینما یادته؟؟؟؟
دوباره صاحب کافی نت همون سیستمی رو بهم داد که اون روزی با هم نشسته بودیم ![]()
دلم تنگ شده برات